تبليغاتX
آیه تاریکی

 

 

 

 

رفتی و باز حال و هوایم گرفته است

دست مرا پس از تو عصایم گرفته است

از بس سکوت ریخته در خانه مادرم

صدها کتاب شعر برایم گرفته است

از هر غزل که می گذرم فکر می کنم

حالا کدام شاعره جایم گرفته است؟

حالا کجاست ماهی سرخی که گفته بوذ

از رودخانه عشق برایم گرفته است

احساس می کنم که کسی می زند به در...

باور نمی کنم که دعایم گرفته است

می خواستم که لااقل این شعر را خودم...

از بخت بد دوباره صدایم گرفته است

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده توسط زنبق سلیمان نژاد در دوشنبه هجدهم اردیبهشت 1391 و ساعت 21:0 |
 

هر سال بی برو برگرد به نمایشگاه کتاب می رویم...

بر می گردیم با دست هایی پر و پاهایی تاول زده...

غافل از کتاب های ناخوانده ای که در دل های مان خاک می خورند...

+ نوشته شده توسط زنبق سلیمان نژاد در یکشنبه هفدهم اردیبهشت 1391 و ساعت 18:37 |

 نوبهار است در آن کوش که خوشدل باشی.....

....سلام.سال خوبی رو برای همه ی دوستانم آرزو می کنم

سرشار شعر و شعور...

..........................................................

دوست خوبم طیبه بقایی در حال جمع آوری مجموعه رباعی زنان ایرانی هستند. خانم هایی که مایلند می تونند آثار خودشون رو به آدرس این عزیز بفرستند

 

_t@yahoo.com- www.tsba.blogfa.com :پست الکترونیک

+ نوشته شده توسط زنبق سلیمان نژاد در شنبه بیست و ششم فروردین 1391 و ساعت 20:31 |

 

   

با گریه به حال من و دل می خندی

هر بار که این پنجره را می بندی...

دوران مجردی فرح زادی باش

وقتی که عروس می شوی دربندی

 

 

+ نوشته شده توسط زنبق سلیمان نژاد در جمعه بیست و هشتم بهمن 1390 و ساعت 17:39 |
  

۱

ای کاش کسی بود به دادم برسد

دیر است... کمی زود به دادم برسد

رویـای مرا بختک مرداب گـرفت

ای کاش که یک رود به دادم برسد...

 

 

 ۲

جوش آمده خون میان رگ های تنت

تب سوخته تار و پود هر پیرهنت

   با این همه بهتر است لب وا نکنی...

این لقمه بزرگ است برای دهنت!

 

  

+ نوشته شده توسط زنبق سلیمان نژاد در شنبه هفدهم دی 1390 و ساعت 23:49 |
 

  

 

آن سایه ی در باد رها را بردی

آن شاخه ی از برگ جدا را بردی

دنبال خودت مرا کشاندی تا مرگ...

تو بازی گرگم به هوا را برد 

 

+ نوشته شده توسط زنبق سلیمان نژاد در چهارشنبه چهاردهم دی 1390 و ساعت 1:57 |

   

 

برگه ها رو برده باد غصه می خوری که چی؟

نمره هات لو نمی رن می تونی دروغ بگی

این روزا هر کی می خواد بگه بهترین شده

بدترین گناهمون این روزا همین شده

می تونی تو هم بشی مثه اونای دیگه

هیشکی این روزا دیگه نمره شو راس نمی گه

برگه ها رو دست باد هی دارن تاب می خورن

سایه ها نشستن و دارن آفتاب می خورن

همه شون مترسکن وقتی گنجیشکه دلت

تا یه دونه ورچینی وایسادن مقابلت

توی این معادله اون که مجهوله خداس

دنیا هرکی هرکیه کی می دونه اون کجاس؟

این چه امتحانیه؟ ما همه رفوزه ایم

چشای میشی داریم ولی اهل زوزه ایم

 

 

+ نوشته شده توسط زنبق سلیمان نژاد در یکشنبه بیست و هفتم آذر 1390 و ساعت 21:22 |

 

رؤیای تو را بزرگ کردم سر-خود...

با عشق چقدر ظلم کردم بر خود!

من بره ی بی گناه دل را هر شب

بردم به چرا و گرگ کردم در خود

 

+ نوشته شده توسط زنبق سلیمان نژاد در چهارشنبه بیست و سوم آذر 1390 و ساعت 18:56 |

 

سلام و...

 ببخشید!

در جواب تمام نبودن هام فقط همینو دارم که بگم (ببخشید)  و از همه ی دوستانی که در دوران غیبت هم به من سر زدند سپاسگزارم....

برای گفتن چیزی ندارم جز اینکه بعد از مجموعه شعر " غزل غزل های سلیمان نژاد" با رباعی خوش ترم...

و اما دو رباعی قدیمی: 

 

 

   ۱

 

نم نم همه ی روز خودش را بارید

شب رفت و کنار بغض هایش خوابید

می خواست فراموش کند دردش را

در خواب،دوباره زخم هایش را دید

 

  

 

        ۲  

 

در من همه درد است که جریان دارد

ابری ست که یک عالمه باران دارد

دارم به خودم می پرم از تنهایی

آرامش من،چقدر طوفان دارد!

 

 

 

 

 

+ نوشته شده توسط زنبق سلیمان نژاد در دوشنبه چهاردهم شهریور 1390 و ساعت 21:57 |

 

 

 

به در می زند باد و در می رود

شب از چشم های تو سرمی رود

دلم پیش تو کودکی می شود

که خندان به سوی خطرمی رود

به او می سپارم بیا و نرو !

ولی باز این بی پدر می رود

تو با چشمهایی پر از جاذبه ...

من و دل که دائم سفر می رود

و رویای شیرین من ، باد بد !

به دست تو ازسربه درمی رود

 

 

 

 

 

+ نوشته شده توسط زنبق سلیمان نژاد در پنجشنبه هجدهم خرداد 1385 و ساعت 3:18 |


Powered By
BLOGFA.COM


آیه تاریکی


آیه تاریکی

شعر

<-PostContent->
:ادامه مطلب:
نوشته شده در <-PostDate->ساعت <-PostTime-> توسط <-PostAuthor->| |



قالب جدید وبلاگ پیچك دات نت